جینگیلی و اتاق نامنظم

اتاقی که هیچ وقت تمیز نمیشه و هر روز و هر روز کثیف تر از قبل میشه.. نه که فکر کنید از این موضوع ناراحت ها نه اصلاً تازه میشه به مامانش میگه: به اتاق من کاری نداشته باش اتاق خودمه دلم میخواد کثیف باشه ولی امروز اتفاق جدیدی افتاده اونم اینه که مامان جینگیلی خاله جون رو برای ناهار دعوت کرده حالا اون هیچی حال دو تا بچه داره به اسم چشم عسلی و موحنایی جینگیلی هم خیلی اونها رو دوست داره دلش میخواد اونها رو با خودش بیاره تو اتاق و کلی با هم بازی کنند اما ....

اما اتاق جینگیلی که جا نداره کفش پر از کاغذ پاره شده و دفتر و کتاب تازه چند بار که جینگیلی چیپس و پفک خورده اون ها رو زیر تخت ریخته تا کسی نبینه تمام اسباب بازی هاش هم پخش شده که اطاق.. آخ آخ آخ

مامان هم انقدر از اوضاع اتاق جینگیلی ناراحت که اصلا دلش نمی خواد در موردش باج اینجوری صحبت کنه تنها راهی که برای جینگیلی میمونه اینه که در اتاق رو ببنده و داخل اتاق نره تا کسی این اوضاع آشفته رو نبینه کم کم نزدیک ظهره خورشید خانوم اومده وسط آسمون و همه جا رو روشن کرده الان که کم‌کم...

 خودشون رو بچه ها آخ جوووون!

بچه ها و خاله تا اومدن تو با خوشحالی سلام کردند و جینگیلی پرید و بغل خاله آخه خیلی دلش تنگ شده بود!

خاله هم چند تا بوس محکم از لپش گرفت خاله رو کرد به بچه ها و گفت بچه ها میتونید دستاتون رو بشورید و برید تو اتاق جینگیلی با هم بازی کنید!

تا خاله این حرف رو زد جینگیلی احساس اضطراب کرد واااای حالا چیکار کنم؟

الان همه میفهمن من نا منظم و شلخته ام تو همین فکرا بودم که یکهو چشم عسلی گفت بریم بریم با هم بازی!!

بعد دوید به سمت اتاق جینگیلی بعد هم توی چشم به هم زدن در اتاق جینگیلی رو باز کرد .

ولی از تعجب یکهو خشکش زد که اصلا از اینکه چشم عسلی بی اجازه در اتاق رو باز کرده بود خوشش نیامده بود!

اومد جلو و به چشم عسلی گفت اصلا این کار رو دوست نداشتم ولی زمانی طول نکشید که اونم چشمش به اتاقش افتاد و هیچ چی نگفت!!!..

وای بچه ها خیلی دلش می خواست از خجالت آب بشه خاله جون گفت: چشم عسلی این چه اتاقیه

 جینگیلی با ناراحتی گفت : اتاق منه خوب زورم نمیرسه جمعش کنم هر روز هم کثیف تر میشه

 موحنایی اومد با خوشحالی گفت: خوب چرا مثل من و آبجی و مامانم بازی یکی من یکی تو رو بازی نمی کنید؟

 جینگیلی گفت: این دیگه چه بازی؟

 موحنایی گفت : خیلی راحت و بامزه است! ما هر وقت اتاقمون کثیف میشه این بازی را انجام می‌دهیم و زود جمع میشه جینگیلی با خوشحالی پرسید چه خوب به منم یاد میدی؟ موحنایی گفت بله حتماً! فقط باید زرنگ و باهوش باشی میتونی؟

جینگیلی گفت: بله که میتونم. من خیلی زرنگم!

 خاله جون گفت: بازی ما خیلی آسونه وقتی اتاقمون کثیف میشه با چشم عسلی و مو حنایی بازی یکی من یکی تو رو انجام میدیم! اول هم از وسیله های بزرگتر شروع میشه مثل صندلی ها و اسباب بازی های بزرگ به ترتیب و به نوبت اول من بر می دارم بعد چشم عسلی بعد موحنایی هر چقدر تند تر برداریم زودتر به هدفمون میرسیم خیلی هم زود اتاق تمیز میشه حینگیلی از بازی خیلی خوشش اومده بود موحنابی گفت دوست داری الان باهم شروع کنیم؟

 اول تو! بعد من!




نظرات ارسال شده